|
دیرگاهیست که تنها شده ام
میخندم تا کسی نفهمه چه غمی در سینه دارم
|
این روزهــــــــا میگذرد؛ اما «مــــن».. از این روزهـــــــا نمیگــــذرم!
+چقدر باید بگذرد تا من در مرور خاطراتم
وقتی از کنار تو رد میشوم
تنم نلرزد...بغضم نگیرد...
+رد پاهایم را پاک می کنم
به کسی نگویید
من روزی در این دنیا بودم.
خدایا
می شود استعـــــفا دهم؟!
کم آورده ام ...!
+
دوستی با هر کردم خصم مادر زاد شد
آشیان هرجا گرفتم خانه ی صیاد شد....
خداوند خواست از او انتقام بگیرد
پس:او را از بهشت راند
اما آرام نشدسپس درد را آفرید
اما آرام نشدغم را آفرید
اما آرام نشد
دوری را آفرید
اما باز هم آرام نشد
پس کمی فکر کرد
و سرانجام
عشق را آفریدپس نفس راحتی کشید
او انتقامش را از انسان گرفته بود !
+پی نوشت:
اَشکهایـ ِعاشِقانِه اَم
اَرزانیِ خَنده های مَستانه اَت ای یار هَوَسباز
+پ.ن:
خیابان نیست ؛.پی نوشت:
ميداني...؟
انگارکسي...که نمي دانم که؟
جايي...که نمي دانم کجا؟
در خانه تکاني دلش...
مرا...و خاطراتم را...به آوار فراموشي سپرده ست!
گم گشته ام
کجا....؟
نديده اي مرا ...؟
+پ.ن
خندیدو گفت کنارتم تااخرش تا پای جون
آروم و نازو مهربون شد عشق منو منم شدم عاشق اون
اما زیاد طول نکشید عشق منو ستاره جون
ماه اومدو ستاره رو دزدیدو برد نامهربون
ستاره رفت بارفتنش منم شدم بی همزبون
حالا شبا به یاده اون چشم میدوزم به آسمون
د لم میخواد داد بزنم این بود قول و قرارمون
تورفتیو بارفتنت نذاشتی حتی یه نشون
تو مرا...
آنقدر آزردی..
که خودم کوچ کنم از شهرت..
بکنم دل ز دل چون سنگت..
تو خیالت راحت..
می روم از قلبت..
می شوم دورترین خاطره در شب هایت
تو به من می خندی..
و به خود می گویی:
باز می آید و می سوزد از این عشق ولی..
بر نمی گردم نه!!!
می روم آنجایی
که دلی بهر دلی تب دارد..
عشق زیباست و حرمت دارد..
تو بمان..
دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت
سرد و بی روح شده است..
سخت بیمار شده است..

پی نوشت:
اگر روزی بین ماندن و رفتن شک کردی...
حتما برو...
بی معطلی!
چون نمیبایست کار به شک می کشید،
که بیاندیشی یا نیاندیشی
همان لحظه شک...
!!!کار تمام است